« August 2008 | صفحه اصلی | October 2008 »

September 2008 آرشیو

September 1, 2008

یه خواهش

بیاین هرکدوممون برای یه بچه ای که بیماری خاص داره یا نه اصلا یتیمه ،یه اسباب بازی بخریم...تو این ماه عزیز.
من ازتون خواهش می کنم این کار یادتون نره.
نمی دونم یه تفنگ ،یه عروسک یا هر چی که به ذهنتون رسید براشون بخرید.
فکرش رو بکن!هر بچه ای شب با اسباب بازی ای که تو براش خریدی بخوابه...
"مرا به خواب هایت ببر..".


ادامه "یه خواهش" »

September 4, 2008

دو حرف

تصمیم گرفته ام مطلب بعدی وبلاگم را سپید منتشر کنم. چه اشکالی دارد اصلا تیتر هم نداشته باشد؟یادم هست ده سال پیش که ستون نویس روزنامه ای بودم همین کار راکردم .سردبیر می گفت:"ما که نفهمیدیم یعنی چی اما حتما یک معنی داشته دیگه"...من این دو حرف نوشتم چنان که غیر ندانست...
بعد یک بار مطلبم را چپکی چاپ کردم از مدیر مسوول به سردبیر زنگ زدند که صفحه بند را توبیخ کنید مطلب روزنامه را برعکس زده...بعد الان که دارم تایپ می کنم یک مارمولک کوچولوی خجالتی یواشکی از لای پنجره آمد داخل و احتمالا فکر می کند من حواسم نیست که زل زده دارد به یک جای عجیب نگاه می کند.
سربالایی را دارم می روم بالا.همسایه را می بینم.مثل ووپی می ماند.مرد چینی که بی ادب است و جواب سلام آدم را نمی دهد.

ادامه "دو حرف" »

September 6, 2008

....





ادامه "...." »

حاشیه های گفتگو با سید حسن نصرالله

گفتگو بامحبوب ترین رهبر جهان عرب تجربه عجیبی بود.زمان محدود بود و البته دغدغه های دیگری هم بود ولی وقتی نشست و لیوان آب را تعارف کرد و تا قطره آخر سر کشیدم انگار کمی از استرسی که داشتم کم شد.میدانست چه کشیدیم تا روبرویش نشستیم.این که بر ما چه گذشت تا ببینیمش بماند.هر خبرنگاری در روزگار خودش چیزهایی می بیند که تا آخرین لحظه عمر باید ناگفته بماند.
شاید به دلایل امنیتی ماهواره نداشت که تلویزیون ایران را ببیند اما به خوبی فارسی حرف می زد و چشم هایش عاطفه ای عجیب داشت. سید نیازی به کوک کردن نداشت.یک نفس صحبت می کرد.در تمام طول مصاحبه فقط یک بار میان کلامش پریدم. پیش او فوت و فن خبرنگاری و زیرکی های حرفه ای به کار نمی آمد.
به اصول صدا و تصویر آشنا بود.پیش از آغاز مصاحبه از صدابردار خواست که کولر را خاموش کند تا "هام "محیط و"زیر صدا" ی باد مشکلی درست نکند.یک جایی هم وسط مصاحبه کار خراب شد و دست فیلمبردار به گلدان روی میز گیر کرد و صدای افتادن و ...مصاحبه را قطع کرد و ...

ادامه " حاشیه های گفتگو با سید حسن نصرالله" »

September 9, 2008

مستند جنگ ؛ از دست ندهیدش!

خدا رحمت کند نادر ابراهیمی را .اهالی خانه اش می دانند تا بود چند بار و هربار به بهانه ای می خواستم به سراغش بروم که بزرگمردی بود .وقتی رفت هم بانو بود به گمانم یا دخترش که زنگ زدم بپرسم خبر صحت دارد...چقدر آرام و متین پاسخم دادند و از پشت گوشی هم چشم هایی که اشک هایش تمام شده را می شد دید. حالا دارم بخشي از نامه چهلم نادر ابراهیمی‌ به همسرش را می خوانم که وصف حال هرروزه روزگار ماست ....

ادامه "مستند جنگ ؛ از دست ندهیدش!" »

September 11, 2008

سرزمین کچل ها

همکار محلی مان می گفت:""اینجا،لبنان،آب شور است و مشکل دارد و همین می شود که حمام
می روی موی سرت بدجوری می ریزد".
تا آمدم بگویم:"مرد حسابی !چرا زودتر نگفتی؟!"...پشیمان شدم.
دیدم خودش هم بنده خدا حالا چند تا شوید بیشتر ندارد.

ادامه "سرزمین کچل ها" »

September 12, 2008

عشق های امروز

مرغ عشقش مرده بود. چقدر غصه می خورد. دیروززنگ زد گفت الان این نر بیچاره هم می میره. این مرغ عشق ها تاب مستوری ندارن.من می دونم.آخه مرغ عشق خودش جفتشو انتخاب می کنه.الانم آب نمی خوره ،دونه هم نمی خوره صداش هم در نمیاد.تابلو داره دق مرگ میشه.گفتم از اول نخرما!حالا می گی چی کار کنیم؟
گفتم :"چه می دونم! بگذار یه فکری بکنم زنگ می زنم".
بعد فکر کردم فکرم به جایی نرسید. مغز من گاهی مثل موبایل می مونه.خاموش میشه.بعضی وقتها هم خودم یه کاری می کنم در دسترس نباشه!

ادامه "عشق های امروز" »

درباره September 2008

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به يادداشت‌هاي يك خبرنگار در September 2008 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی August 2008 می باشد.

آرشیو بعدی October 2008 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.