گفتگو بامحبوب ترین رهبر جهان عرب تجربه عجیبی بود.زمان محدود بود و البته دغدغه های دیگری هم بود ولی وقتی نشست و لیوان آب را تعارف کرد و تا قطره آخر سر کشیدم انگار کمی از استرسی که داشتم کم شد.میدانست چه کشیدیم تا روبرویش نشستیم.این که بر ما چه گذشت تا ببینیمش بماند.هر خبرنگاری در روزگار خودش چیزهایی می بیند که تا آخرین لحظه عمر باید ناگفته بماند.
شاید به دلایل امنیتی ماهواره نداشت که تلویزیون ایران را ببیند اما به خوبی فارسی حرف می زد و چشم هایش عاطفه ای عجیب داشت. سید نیازی به کوک کردن نداشت.یک نفس صحبت می کرد.در تمام طول مصاحبه فقط یک بار میان کلامش پریدم. پیش او فوت و فن خبرنگاری و زیرکی های حرفه ای به کار نمی آمد.
به اصول صدا و تصویر آشنا بود.پیش از آغاز مصاحبه از صدابردار خواست که کولر را خاموش کند تا "هام "محیط و"زیر صدا" ی باد مشکلی درست نکند.یک جایی هم وسط مصاحبه کار خراب شد و دست فیلمبردار به گلدان روی میز گیر کرد و صدای افتادن و ...مصاحبه را قطع کرد و ...
ادامه " حاشیه های گفتگو با سید حسن نصرالله" »
خدا رحمت کند نادر ابراهیمی را .اهالی خانه اش می دانند تا بود چند بار و هربار به بهانه ای می خواستم به سراغش بروم که بزرگمردی بود .وقتی رفت هم بانو بود به گمانم یا دخترش که زنگ زدم بپرسم خبر صحت دارد...چقدر آرام و متین پاسخم دادند و از پشت گوشی هم چشم هایی که اشک هایش تمام شده را می شد دید. حالا دارم بخشي از نامه چهلم نادر ابراهیمی به همسرش را می خوانم که وصف حال هرروزه روزگار ماست ....
ادامه "مستند جنگ ؛ از دست ندهیدش!" »