« July 2008 | صفحه اصلی | September 2008 »

August 2008 آرشیو

August 4, 2008

قبرستان مرموز

رفتم به یک قبرستان مرموز.آرامگاهی که خیلی ها اینجا با آمدن اسمش هم حال آرامششان بد می شود.
شب ها صدای جیغ و گریه می آید و خلاصه شب رفتیم بسته بود.صبح رفتیم با هزار مصیبت تصویری گرفتیم و ...چه گزارش ترسناکی شد.

ادامه "قبرستان مرموز" »

August 7, 2008

مخاطره

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی

ادامه "مخاطره" »

August 11, 2008

نوشته های پراکنده

همکارم دستپختش حرف ندارد.خیلی آدم با معرفتیست و مرتب است.روز اول قرار شد غذا را اوبپزد من ظرف ها رابشویم.
داشتم ظرف ها را می شستم یک بشقاب شکست.بعد دیگر تمام مدت تحت نظر بودم.آمد جلو و با رودربایستی گفت اینقدر زیاد به ظرف ها نچسب ،یک کم عقب تر بایست.نیم قدم عقب تر آمدم و به این فکر کردم که باید یک قدم بکشم عقب و بعد به زندگی نگاه کنم.
شب ها انقدر در نت دنبال سوژه می گردم که یکبار تب کردم.مثل همان دفعه که امتحان عربی داشتم و شبش تب کردم.
شب ها راحت نمی خوابم .نمی دانم چرا .صبح ها رختخوابم را جمع نمی کنم.استدلالم این است که وقتی قرار است دوباره رویش بخوابم برای چی مرتب کنم؟
شب اینجا پینگ پنگ زدیم همه را بردم.بابا پینگ پنگ یادم داد.
از اینکه موبایلم زنگ نمی خورد خوشحالم اما دلم برای ترافیک تهران لک زده.
یکی زنگ زدگفت ماهی قرمزی که گرفتیم مرد،بعد زود گفت گلدان کنار پنجره حالش خوب است....
دوست دارم وقتی آمدم فقط بخوابم.اینجا دودقیقه که بیکار می شوم عذاب وجدان می گیرم.
همین هفته وقتی راننده نداشتیم و بخاطر یک گزارش مجبور شدم گروه را سوار ماشین کنم و خودم بی گواهینامه بنشینم ، از عقب زدم به ماشین یکی از لبنانی هایی که خیلی بامزه بود و تا فهمید گواهینامه ندارم آنقدر کولی بازی در آورد که ...

ادامه "نوشته های پراکنده" »

August 15, 2008

ای دو سه تا کوچه زما دورتر...

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

ادامه "ای دو سه تا کوچه زما دورتر..." »

August 25, 2008

من از راه دگر رفتم

به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم.
این شعر نصرت رحمانی را این روزها زمزمه می کنم و خدارا شکر می کنم ...

ادامه " من از راه دگر رفتم" »

درباره August 2008

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به يادداشت‌هاي يك خبرنگار در August 2008 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی July 2008 می باشد.

آرشیو بعدی September 2008 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.