فرعون هاي روزگار ما
در دل قاهره شهري که گمان مي بردم حالا خيلي مردمانش روزگار خوشي دارند و لابد مظهر تمدن در جهان عرب است و البته از اين خبرها هم نبود،صدايي مي آمد.
صدا به گمانم از دل سنگ ها بود.از دل تکه سنگ هايي که از دو تن تا پنجاه تن وزن داشتند و براي جابجاکردن هرکدامشان 5 تا 7 ماه زمان طول کشيده بود.
حتي از کنار مجسمه ابوالهول که مصريان باستان معتقد بودند بايد حيوان افسانه اي باشد و از اين اماکن مقدس نگه داري کند صدايي مي آمد.
وقتي از تونلي تنگ و تاريک در دل هرم،خميده و مچاله شده و داغ گذشتيم و تا قبر فرعون رسيديم باز صدايي مي امد.در موزه مصر همان صدا را باز شنيدم وقتي بالاي سر فرعون موميايي بودم و مات.
