خودسانسوری!
تا یک دقیقه آرامش دارم و بیکارم یکهو یک چیزی از کف پایم راه می افتد و می رسد تا گلویم و تمام تنم داغ می شود و انگار همو مجبورم می کند که یک کاری بکنم.سرهمین بختک لعنتی است که مثلا هیچ جا چند دقیقه بیشتر بند نمی شوم یا ازوقتی روزنامه بودم مخم را برای تیلیت کردن به کمتر کسی چند دقیقه بیشتر می دهم یا همان بهتر که کنکور قبول نشوم که حال سرکلاس نشستن را ندارم دیگر.