« May 2007 | صفحه اصلی | July 2007 »

June 2007 آرشیو

June 2, 2007

حسرت علي كوچولو

من هم‌سن علي بودم. يك كمي حالا شايد كوچك‌تر يا بزرگ‌تر. به هر حال وقتي عكس‌ها و فيلم‌هايش را مي‌ديدم كنار امام كلي حسودي مي‌كردم. خوش به حالش، حتي يادم هست خانه پدربزرگم قاب عكس قشنگي از امام داشتند. چند بار به مادرم گلايه كردم كه چرا بابابزرگ امام نشد.
بزرگ‌تر كه شدم، يك بار روزنامه بودم و همين خرداد بود. كلي گشتم دنبال علي كوچولو. مي‌خواستم از نوه امام مصاحبه بگيرم. نشد. كلي دلم سوخت. حالا سوژه من با من از كودكي تا امروز هست. هميشه هم اسيرش بودم. وقتي وارد تلويزيون شدم، چند بار تا يك قدمي‌اش هم رفتم اما امكان يك گفت‌وگوي تلفني يا مصاحبه رودررو نبود. نمي‌خواست احتمالاً. وگرنه كانال‌هايي كه زده بودم حتماً پيغام مرا رسانده‌اند. رسانده‌اند؟!
حالا شنيده‌ام كه علي كوچولوي حكايت من حسابي بزرگ شده. يكي از نسل سومي‌هايي است كه در قم طلبه است و درس مي‌خواند. خارج از چارچوب‌هاي سياسي روزگار است لابد. به دور از هياهوهاي رايج. نمي‌دانم شايد اصلاً از لنزهاي دوربين هم فراري است. نمي‌دانم ولي حتماً در دلش كلي اسرار مگو دارد...خاطره‌هاي عزيز.مگر مي‌شود تو نوه بزرگمردي باشي كه ملتي آرمان‌ها و آرزوهايش با او گره خورده و سال‌ها شريك اندوه و شادي‌اش بوده‌اند و حرف گفتني نداشته باشي. مگر مي‌شود؟! امسال باز هم نشد. جايگزين كوچكي پيدا كردم. گفت‌وگو با نوه تختي. اسمش غلامرضا بود. علي اما حتماً مقياس‌هاي بزرگ‌تري دارد. ژن نهفته‌اي كه از خميني به ارث رسيده باشد مي‌تواند جهاني را به پل ببرد...
علي! يك خبرنگار يا يك روزنامه‌نگار يا اصلاً فكر كن يك چوپان كه از دار دنيا تنها ني‌لبكي دارد... سراغت مي‌گيرد. سراغش بگير.

June 7, 2007

!bbc وmy baby

1-به ما اينجا هر سه ماه يكبار بن مي دهند كه يعني از فروشگاه سازمان خريد كنيد.اين بار من بودم و يك بن چهل هزارتومني كه نمي خواستم مثل دفعه هاي قبل انقدر دير بروم كه باطل شود.بانو گفت همه بن را پوشك بخر!my babyكوچك!
از اداره جيم زدم.فكركنم 15 بسته اي شد.خرج تگري زدن كيان!تا از فروشگاه به ماشين برسم و پليس راببينم كه قبض جريمه دستش بود و انگار آب از لب و لوچه اش آويزان بود .به من گفت :"قراره پوشك گرون بشه؟"...خنديدم....نه بابا!
اما كنار صندوق فروشگاه پسركي ايستاده بودبا يك بيسكويت 250 تومني وفقط 200 تومن داشت.وقتي صندوق داربا آن سبيل هاي اويزان پرسيد پس مادرت كو؟...و پسرك جوابي نداد گفت كه 50 تومن كم داري .بيسكويت را بگذار سر جايش.
دوست داشتم زمين دهان باز كندو من اين لحظه رانبينم.خجالت كشيدم به چشمهاي پسرك نگاه كنم.
به صندوق دار گفتم:"من مي دهم".پسرك با بيسكويت بيرون رفت.
به صندوقدار گفتم حالا اگراينجا چين بودياژاپن كه موازماست مي كشيدند مي گفتم شما براي 50 تومن كسري صندوق ياازجيب گذاشتن مشكلي داري ولي حالا چه؟
سبيلو هيچي نگفت.من به اين فكر افتادم كه قراراست با شهرام جزايري مصاحبه كنم.وجدان آدم ها گاهي چه چيزهاي مزخرف و چرتي است.
مرا به كيشلوفسكي معرفي كنيد!
2-اگر بي بي سي خبر داده اين سايت ازمحبوبترين و پرطرفدارترين بلاگ هاي ايرانيست....فقط مديون شماست.خودم مي دانم كه چقدر بهتر ازاين هم ميشود باشيم و تقصير من است كه نمي شود.دوست دارم به همه بلاگهايتان سربزنم.اينكه وسط آماربي بي سي جاي جفت و جوري رديف كرده ايم خوب است اما اينكه آشنايي ما بايد عميق ترازاين حرفها باشد ....امروزدغدغه من است.

June 10, 2007

چطور زنده بمانيم!


1-سلام ...چه جالب نوشته اين سايت جديد نيوز كه در سال 2005، حداقل 150 خبرنگار در جهان کشته شدند. بیشترین تعداد به عراق و فیلیپین مربوط می‌شد. ‏

درگیری، تظاهرات و آشوب در سراسر کره زمین همچنان وجود دارد. گروه‌ها و باند‌های مختلف همچنان ‏‏‏خبرنگار‌ها را تحت فشار می‌گذارند و جانشان را تهدید می‌کنند. آمارها نشان می‌دهد از 1990 تاکنون ‏‏‏‏1300خبرنگار در جهان کشته شده‌اند.‏

‏به پرونده‌های قتل‌ها آن طور که باید رسیدگی نشده تا مشخص شود واقعاً علت مرگ چه بوده است.‏

به نظر می‌رسد موضوع مرگ خبرنگارها برای سازمان‌های بین‌المللی هم زیاد پراهمیت نیست، بنابراین می‌توان ‏‏‏نتیجه گرفت که ما تنها هستیم.‏

این بخش به توصیه‌هایی اختصاص یافته که منعکس کننده تجربیات 150 ساله هزارها خبرنگار رویترز است که ‏‏‏تقریباً در تمام نقاط خطرخیز کره زمین حضور داشته‌اند.‏

آنچه در این بخش ذکر شده، بیشتر توصیه است تا دستورالعمل و قوانین اجرایی.‏ توصیه‌هایی که در اینجا آمده ‏‏همچنین به شما تصویری ارائه می‌دهد تا بتوانید اتفاقاتی را که ممکن است در حین کار ‏در محیط‌های پرخطر ‏برایتان ‏رخ بدهد بهتر حدس بزنید. ‏

استادان رویترز تاکید می‌کنند، نباید خود را دست قضا و قدر بسپارید ، باید خود را از قبل آماده و برای گریز از ‏‏خطر از قبل برنامه‌ریزی کنید.‏

چند نکته‏

‏1. خبرنگاری به هر حال شغل خطرناکی است‏
‏وقتی در محیط‌های خطرناک کار می‌کنید، مثلا یک تظاهرات خشونت‌آمیز را پوشش می‌دهید، انتظار نداشته ‏باشید ‏با شما خوب رفتار کنند، بدانید به ملاقات یک دوست نرفته‌اید.‏

مقامات دولتی در بسیاری از کشورها فکر می‌کنند ترساندن خبرنگارها کار خوبی است؛ چون باعث می‌شود ‏تا ‏‏آن‌ها کم‌تر در کار کسانی که قدرت را در دست دارند سرک بکشند. ‏

در بسیاری از کشورها وسایل، ضبط و دوربین خبرنگارها را ضبط می‌کنند.‏

‏قضات دستور صادر می‌کنند خبرنگارها منبع خبر خود را افشا کنند. در امریکا اگر منبع خبر خود را افشا ‏نکنید ‏‏ممکن است به زندان بروید.‏

‏حتی کشورهای دموکراتیک هم خبرنگارها را تهدید می‌کنند.‏

‏2. روزنامه‌نگارها هم حق زنده ماندن دارند‏
روزنامه‌ها نگارها اگر چه باید اتفاقات را پوشش بدهند، اما حق دارند که خود را از درگیری دور نگه دارند و به ‏‏‏امنیت خود هم فکر کنند.‏

یکی از اساتید رویترز می‌گوید، «هیچ خبری ارزش کشته شدن ندارد.» و ادامه می‌دهد، «همیشه فردا هم خبرهای ‏‏‏خوب پیدا می‌شود.» نگذارید فرصت گرفتن یک عکس خوب یا پوشش یک سوژه بکر منجر به از دست دادن ‏‏جان‌تان ‏بشود. وقتی احساس می‌کنید درجه خطر بالا است سعی کنید جلوی وسوسه شدن خودتان را بگیرید. ‏

‏3. ماجرا را روایت کنید، بخشی از آن نشوید
یک خبر یا عکس زمانی ارزش دارد که بتوانید منتشرش کنید. روزنامه‌نگار مرده نمی‌تواند عکس یا خبر خود ‏را ‏‏بفرستد.‏


‏4. اصولی را که به ایمنی‌تان کمک می‌کند یاد بگیرید
درست همان‌طور که اصول خبرنویسی را یاد گرفته‌اید باید به دنبال اصولی باشید که رعایت آن‌ها می‌تواند جان ‏‏‏شما را در مقابل خطرات احتمالی حفظ کند.‏

حال چند توصیه:‏

از قبل آماده شوید
مثلاً وقتی می‌دانید قرار است فردا تظاهراتی برپا بشود که ممکن است به خشونت کشیده بشود، بهتر است روز قبل ‏‏‏به محل برپایی تظاهرات سر بزنید. درباره محلی که قرار است درگیری آنجا رخ بدهد اطلاعات جمع کنید. از قبل ‏تحقیق کنید که چه چیزی ‏کجا ‏است، خیابان‌های در رو کدام‌ها هستند. حتماً یک نقشه خوب تهیه کنید.‏

مطمئن شوید جایی که می‌روید تردد ممنوع نباشد. اگر باید برای ورود به آنجا از جایی مجوز ‏بگیرید، باید از قبل ‏‏آماده کنید. ‏

فکر کنید که چه خطراتی ممکن است در محل درگیری شما را تهدید کند و ‏‏خود را برای مقابله با آن خطرها آماده ‏کنید.‏ ‏

درجه خطر را از قبل تخمین بزنید. برای تخمین خطر باید اول بدانید چه خطراتی در کمین شما است. وقتی بفهمید ‏چه چیزی شما را تهدید ‏می‌کند ‏آن‌وقت خیلی بهتر می‌توانید خود را برای مقابله و گریز از آن آماده کنید.‏

بعد از ارزیابی اولیه،اقدامات پیشگیرانه انجام بدهید
مثلا بد نیست اگر با اتومبیل خود به محل درگیری می‌روید اتومبیل را رو به سمتی پارک کنید که احتیاج به دور ‏زدن ‏نداشته باشید و راحت بتوانید صحنه را ترک کنید.‏.‏

خط ارتباط خود را با تحریریه از قبل مشخص کنید.‏ یک نفر حتما باید بداند شما کجا رفته‌اید و چه ساعتی باز ‏می‌گردید.‏

شماره آدم‌هایی را که می‌توانند به دردتان بخورند همراه داشته باشید. شاید مجبور باشید این نام‌ها را با نام‌های ‏‏‏جعلی بنویسید که قابل شناسایی نباشند.‏

‏کمک‌های اولیه را حتما یاد بگیرید. به این ترتیب هم می‌توانید به خودتان کمک کنید هم جان ‏دیگران را نجات ‏‏بدهید. ‏

توصیه رویترز: اگر کمک‌های اولیه بلد هستید، حتما به کسی که زخمی شده کمک کنید. دوربین را زمین بگذارید ‏‏‏و به کمک او بروید و در این کار لحظه‌ای هم درنگ نکنید.‏

تا می‌توانید درباره محیط به دیگران هم اطلاعات بدهید. شماره تلفن خبرنگار‌های دیگر را داشته باشید و درباره ‏‏خطرات با آنها هم صحبت کنید. نحوه ارتباط با کسانی را که می‌توانند به کمک شما بیایند را در اختیار همه ‏‏بگذارید.‏

‏به دبیر خود یا کسی که منتظر است شما باز گردید، بگویید اگر پیدایتان نشد چه‌کار کند. برای نجات خودتان از ‏‏قبل ‏برنامه داشته باشید.‏

درباره لباس، استفاده از کارت خبرنگاری، کیف پول و هویت‌تان از قبل تصمیم بگیرید.‏

‏کارت روزنامه‌نگاری بهتر است در جیب‌تان باشد تا این که آن را روی لبا‌س‌تان بچسبانید. تجربه نشان داده بهتر ‏‏است وقتی کسی از شما پرسید اینجا چه‌کار می‌کنید، بگویید خبرنگار هستید و کارت‌تان ‏را نشان بدهید. در چنین ‏‏مواردی، اول سعی کنید طرف مقابل‌تان را آرام کنید. با او آرام ‏صحبت کنید و بعد کارت را نشان بدهید. البته ‏‏گاهی اوقات شاید کارت داشتن اوضاع را خراب‌تر ‏کند و این باز به تجربه شما و محیطی که در آن کار می‌کنید ‏‏مربوط می‌شود.‏

آمادگی به ورزش کردن هم مربوط می‌شود، کسی که وضعیت بدنی خوبی داشته باشد بهتر می‌تواند خود را ‏از ‏‏خطر دور کند. ببینید آیا آماده هستید مثلا تمام شب را پیاده راه بروید. آیا می‌توانید بدوید. اگر پایتان درد می‌کند ‏‏‏شاید بهتر باشد از همان هتلی که در آن اقامت می‌کنید یا از داخل تحریریه خبر را پی‌گیری کنید.‏ در همین حال، ‏‏اگر از قبل برنامه‌ریزی کرده باشید، خبری که خواهید نوشت هم بهتر می‌شود.‏

چیزی را دست قضا و قدر نسپارید، به شانس اعتماد نکنید
فکر نکنید این فقط همکارتان است که مجروح یا کشته می‌شود‌ و چنین اتفاقی برای شما نمی‌افتد. نگویید اتفاقی ‏نمی‌افتد. کسانی بوده‌اند که اگر قبل از شروع یک درگیری کمی بیشتر فکر می‌کردند، هنوز در میان ‏‏ما بودند. ‏‏(استادان رویترز از چند تایی از خبرنگارهای رویترز نام می‌برند که در جریان درگیری‌ها به سادگی ‏‏کشته ‏شده‌اند.) اگر خطر را درک نکنید یا از قبل آن را تخمین نزنید مطمئن باشید که روی مین پا می‌گذارید. وقتی ‏‏میدان ‏مین را شناسایی کنید، بعد هم می‌توانید از وسط آن عبور کنید.‏

کله‌شق بازی در نیاورید
اگر کله شق باشید، جان دیگران را هم به خطر می‌اندازید. جان راننده، دستیار و تمام کسانی که به خاطر شما ‏‏راهی ‏منطقه خطر شده‌اند.‏

همیشه نیاز نیست در کانون ماجرا باشید. ‏این طور نیست که اگر در کانون درگیری باشید بتوانید خبر بهتری تهیه ‏‏‏‌کنید. ‏

دو فیلم مستند از صحنه یک تظاهرات خشونت آمیز، که نیروهای نظامی برای متفرق کردن مردم وارد عمل ‏شده، ‏‏نشان می‌دهد چه‌طور خبرنگاری که دوربین به دست قاطی جمعیت بود، در پی وارد عمل شدن نیروهای ‏نظامی ‏‏مجروح می‌شود، در حالی که خبرنگار دیگری که از روی بالکن آپارتمانی صحنه را فیلم‌برداری ‌کرده ‏صحنه‌های ‏‏خیلی بهتر و گویاتری گرفته و در عین حال جان خودش را هم حفظ کرده بود.‏

حواس‌تان به دور‌و‌بر باشد
در حالی که دارید مثلا تظاهراتی را پوشش می‌دهید، باید با «مشاهده» و جمع کردن حواستان به دور و بر سعی ‏‏‏کنید اتفاقات احتمالی را پیش‌بینی کنید. ‏

اگر حدس می‌زنید ممکن است مشکلی پیش بیاید (مثلا خشونت بالا بگیرد یا گاز اشک‌آور بزنند، یا باتوم به ‏دست‌ها ‏‏وارد معرکه بشوند) باید قبل آن عمل کنید. مثلا، باید قدری از صحنه فاصله ‏بگیرید تا اگر پلیس شروع به بازداشت ‏‏تظاهرکننده‌ها کرد، شما قاطی بازداشت شوندگان نباشید.‏

گروهی کار کنید
یکی از نکاتی که همیشه باعث شده تا سربازها جان خود را بهتر از خبرنگارها حفظ کنند این است که آن‌ها اغلب ‏‏‏به صورت گروهی کار می‌کنند، در حالی که روزنامه‌نگارها اغلب تنها هستند. وقتی احساس خطر می‌کنید به ‏‏‏صورت گروهی کار کنید، حتی اگر مجبور باشید با یک خبرنگار رقیب در یک تیم حضور داشته باشید. سایر ‏‏‏خبرنگارها را هم ترغیب کنید تا به شما بپیوندند. سعی کنید به کار تیمی مثبت نگاه کنید.‏

بر اوضاع مسلط باشید
یادتان باشد: اوضاع وقتی خطرناک می‌شود که کنترل از دست‌تان خارج شود. مثلا دشمنیِ طرف مقابل تان را ‏‏‏برانگیزید یا او را عصبانی کنید. همیشه از قبل به ‏موضوع فکر کنید.‏

بازیگرهای اصلی را پیدا کنید
در یک تظاهرات یا درگیری بازیگرهای اصلی را پیدا کنید و آن‌ها را زیر نظر داشته باشید. به اشاراتی که به ‏‏اشخاص دور و برشان ‏می‌کنند توجه کنید. ‏

از تمام حواس خود استفاده کنید
بینایی، شنوایی، بویایی، ... بو بکشید. اگر ‏‏در دور و بر بوی بنزین می‌آید، یعنی ممکن است هر لحظه انفجاری ‏رخ بدهد. اگر کسی را می‌بینید که آن وسط ‏دارد ‏با فرغون سنگ حمل می‌کند یا در گوشه و کنار توده‌های از سنگ ‏و آجر نمایان است ممکن است قرار باشد ‏این ‏سنگ‌ها به سر این و آن پرت شود.‏

چند لایه روزنامه لوله شده که توی لباستان می‌تواند در مواقعی که باتوم‌های پلیس فرود می‌آید سلامت شما را ‏حفظ ‏‏کند.‏

بدانید دارید چه کار می‌کنید
‏اجازه ندهید کسی جای شما تصمیم بگیرد و شما را به کانون خطر بفرستد. ممکن است سردبیر از تحریریه زنگ ‏‏‏بزند و بخواهد شما کاری انجام بدهید. شما خودتان در محیط هستید و باید خطر را تخمین بزنید و تصمیم بگیرید.‏

گاه ممکن است دست خط یا مجوزی از طرف مقابل درگیری داشته باشید که به کارتان بیاید. اما گاه همین نوشته ‏‏‏ممکن است دست طرف دیگر بیفتد و کار را خراب کند. ‏

همیشه مواظب باشید چه اطلاعاتی همراه دارید. ممکن است چیزهایی همراه داشته باشید که باعث شود شما را ‏‏‏مثلا با یک شورشی اشتباه بگیرند. مثلاً تصویری از سخنرانی رهبر شورشیان، شب‌نامه، عکس با یک ‏رهبر ‏‏شورشی که دارید دستش را می‌فشارید و ممکن است یادتان رفته باشد عکس را از کیف پولتان خارج ‏کنید. حتی ‏‏یک بریده جراید تحریک‌آمیز در یک ایست بازرسی ممکن است خطر آفرین باشد.‏

چند توصیه برای خبرنگارهایی که به ماموریت فرستاده می‌شوند
‏- اگر در محیط تازه‌ای کار می‌کنید، حتماً درباره فرهنگ و آداب و رسوم آن محل هم تحقیق کنید. حتی در محلی ‏‏که ‏در آن بزرگ شده‌اید یا در کشور خودتان. به هر حال باید با آداب و رسوم آشنا باشید.‏

‏- اگر در محیطی کار می‌کنید که ممکن است رنگ پوست، زبان یا قومیت‌تان جان‌تان را به خطر بیندازد به آن ‏‏‏محل نروید.‏

‏- اگر در کشور دیگری قرار است برای مدت طولانی حضور داشته باشید، اصول مقدماتی زبان آن کشور را یاد ‏‏‏بگیرید، گاهی فقط چند جمله ممکن است جان شما را نجات بدهد. لااقل عبارت «من خبرنگار هستم» را به زبان ‏‏‏آن کشور یاد بگیرید.‏

‏- وقتی جای جدیدی مشغول به کار می‌شوید، همیشه با خبرنگارهای محلی صحبت کنید. آنها راه و ‏چاه را به ‏شما ‏نشان می‌دهند یا از خطرات و خط قرمزها می‌گویند، این طوری خیلی بهتر می‌توانید کنترل اوضاع ‏را در ‏دست ‏داشته باشید.‏

‏- اگر در مواضع خطرناک کار می‌کنید مثلاً در مناطق جنگی بد نیست، نگاهی به کنوانسیون‌های بین‌المللی مثل ‏‏‏کنوانسیون ژنو بیندازید. این به آن معنا نیست که وقتی از حقوق خود صحبت کنید، حتماً نجات پیدا می‌کنید. ‏گاهی ‏‏فقط بیان این حقوق می‌تواند طرف مقابل را آگاه کند که اگر هر کاری دلش خواست با شما بکند ممکن است ‏بعداً ‏‏برای‌اش سنگین تمام شود.‏

‏- حتماً بیمه باشید. هم برای بیماری به دردتان می‌خورد، هم اگر کشته شدید دست‌کم نزدیکان‌تان به لحاظ ‏مالی دچار ‏‏مشکل نخواهند شد. اگر در محیط‌های جدید کار می‌کنید، حواس‌تان به بیماری‌ها باشد، به پشه‌ها، یا این که قبل ‏از ‏‏ورود به این محیط‌ها چه واکسن‌هایی را باید زد. کارت بین المللی واکسیناسیون از کارت‌هایی است که به ‏درد ‏‏خبرنگارها می‌خورد. حواس‌تان باشد که واکسن هپاتیت ‏B‏ را باید از شش ماه پیش زده باشید. ‏


‏- اگر به محیط‌های جنگی می‌روید سعی کنید برای خودتان یک ژاکت ضد گلوله دست و پا کنید.‏

‏- در سفر کفش نو نپوشید. کفشی را همراه ببرید که چند وقتی است آن را پوشیده‌اید و مطمئن هستید که پایتان را ‏‏‏نمی‌زند. کفشی را همراه‏‎ ‎‏ ببرید، که سبک، ساده ، ضد آب و راحت باشد.‏

‏- سعی کنید به جای یک لباس ضخیم چند لباس نازک‌ همراه داشته باشید و این لباس‌ها را به فراخور آب و ‏هوا ‏‏روی هم بپوشید.‏

‏- یک کلاه خوب همیشه به کارتان می‌آید.‏

‏- اگر به محیط های جنگی می‌روید حواس‌تان باشد اشتباهی کاپشن‌تان شبیه یونیفرم یکی از طرف‌های درگیر ‏‏‏نباشد.‏

‏- لباسی که می‌پوشید نباید زیاد تو چشم بزند. مثلا اگر نارنجی پوشیده باشید، ممکن است مگسک تفنگ یکی از ‏‏‏طرف‌های درگیری روی شما زوم شود. ‏

‏- در مواقع خطر بد نیست پارچه یا روسری سفیدی همراه داشته باشید. روسری سفید اغلب به معنای صلح و ‏تسلیم ‏‏است و می‌تواند شما را از مرگ نجات بدهد.‏

‏- پولتان را همیشه چند جای مختلف بگذارید. در چند جای مختلف. گاهی ممکن است بخواهند به زور پول‌تان را ‏‏بگیرند، یکی دو ‏جیب را که خالی کنند، شاید دیگر دست بکشند. بد نیست اگر دو تا کیف پول داشته باشید. یک ‏‏کیف پول با ‏مقدار ناچیزی پول و چند تا عابر بانک و کارت شناسایی تاریخ اعتبار گذشته.‏

‏- بعضی جاها آب تصفیه شده وجود ندارد. می‌توانید همراهتان آب یا ‏قرص تصفیه آب داشته باشید.‏

‏- اطلاعات پزشکی مربوط به خودتان همراهتان باشد، مثل گروه خون، این که دیابت ‏دارید یا نه یا در مقابل برخی ‏‏چیزها آلرژیک هستید. همه این ها می‌تواند به کارتان بیاید.‏

‏- خود را تمیز نگه دارید. صابون همراه داشته باشید.‏

‏- مقداری شکلات همراه داشته باشید. شکلات خوب گاهی می‌تواند حال‌تان را بهتر کند. ‏
********************
من خيلي از اين موارد را درشرايط وحشتناك بطور غريزي پياده كردم اما كاش مي نوشت وقتي سوار هواپيمايي شدي كه حالش خوب نيست و دارد دمر مي افتد بايد چه كني!

June 12, 2007

شايد مسافرم

فكركنم دارم دچار آلزايمر ميشم. توي پمپ بنزين توهم پيدا كردم كه بنزين ليتري 450 تومنه. حساب كردم كلي پول اضافه دادم.طرف يك جوري نگاهم كرد كه انگاريك آدم بدوي ديده...بازهم بامعرفت بود اضافش رو برگردوند.
ديشب راه خونه روگم كردم.حداقل نيم ساعت دور خودم مي چرخيدم تارسيدم.
شايد دو/سه روزي به مسافرت رفتم. نمي دانم چرا حوصله كارجديد هم ندارم.دوستم زنگ زد گفت اخرشب بريم استخر پيچوندمش.حالم افتضاحه.همه مي گن حواست كجاست؟ خودم هم نمي دونم ... چيزي كه آرومم مي كنه آرامشيه كه تو خونه دارم.
اينجا براي من نامه هايي مي اد كه يكسريش دردو غم مردمه.مي خونم نمي دونم بايد چي كاركنم. سردرد مي گيرم.كلي ازاين نامه ها را دادم به بچه هابدن دست مسوولين يا خودم دادم..../عجب صبري خدا دارد....
حالم افتضاحه .اين وسط حالا دزد هم زده به ماشينم جارو كرده برده.آقا دزده را مي شناسم اما مي گم نكنه اشتباه كنم...هم گناه داره هم آبروريزي ميشه.
بيا!همين را كم داشتم.سكسكه ام هم گرفت...هيك ..هيك...هيك...هيك...هيك...هيك...هيك...هيك...
فرصت كنم اين يكي دو روز كتاب مي خونم. ظهر يه غذايي خوردم پر ازچيزهايي كه اصلا دوست نداشتم...انقدردستماليش كردم كه سردشد. بعدا فكر كردم زندگي مثل همين غذاست.اگه بخواي فقط چيزهايي كه دوست داري را جدا كني هم کلی وقتت گرفته میشه هم بقیه زندگی از دهنت می افته.پس بهتره چشمهاتو ببندی ولقمه هاتو درسته فرو بدی.

درباره June 2007

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به يادداشت‌هاي يك خبرنگار در June 2007 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی May 2007 می باشد.

آرشیو بعدی July 2007 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.