صاف بزن بالا!
يكم- شب كه برگشتم خانه، ديدم يكي دارد ميان آشغالهايي كه دم در گذاشتهايم ميلولد. دلم برايش سوخت. گفتم آقا، روزي چه قدر درآمد داري؟!
نگاهم كرد.
گفتم اين سوژه از آن سوژههايي است كه جان ميدهد براي گزارش . اما وقتي به من گفت كه از 7 بعدازظهر تا 9 شب كار ميكند و روزي 15هزار تومان كاسب است دلم براي خودم سوخت.
كاش او، از من يك گزارش تهيه ميكرد.
دوم- خب! ترکونديم رفت واقعا!بخش لينكهاي ژنريك حاضر شده و ملت ميتوانند استفاده كنند!سيستم به اين صورت است كه شما از طريق لينكي كه سمت چپ همين سايت هست، وارد بخش عضويت ميشويد. فرم را پر كرده و عضو شويد. بعد از طريق بخش ورود به «مديريت لينكهاي ژنريك» وارد بخش مديريت شويد و لينكها و مطالب جالبي كه ميخواهيد به ديگران معرفي كنيد در سايت ثبت كنيد. بعد از تأييد لينكهاي شما در آدرس http://link.najafzadeh.ir نمايش داده ميشود.(من که جاي شما بودم حالش رانداشتم از اين کارهاکنم). از امكاناتي كه توي اين چند روز اضافه ميشود، امكان نمايش لينكها در سايت و وبلاگ شما و همين طور در صفحه اول سايت خودم هست.
سوم- زلفعلي خان دچار ريزش موي سر شده بود. هربار كه به سلماني ميرفت دستور مي داد گاهي فرق سرش را به طرف راست باز كنند گاهي به سمت چپ. كم كم موهايش ريخت و فقط يك دانه مو به سرش باقي ماند. ولي مردك همچنان به سلماني ميرفت و بار آخر سلماني از او پرسيد حالا فرقت را از كدام طرف باز كنم؟
مردك بيچاره گفت: صاف بزن بالا. اين قرتيبازيها به ما نيامده.
حالا جريان آنهايي است كه زير لب نق ميزنند و پچ پچ ميكنند تا اين بلاگ و نظراتتان را ميبينند. پيشنهاد ميكنيم صاف بزنند بالا. اين قرتيبازيها فقط مخصوص ماست.
4-اين مطلب ماهم به سررسيد.کلاغه به خونش نرسيد.راستي ما از اين به بعد بيشتر در مورد كلاغها مطلب مينويسيم.
راستي اگه ديدي آقا كلاغه بعد از چهار، پنج سال به درختي كه ميخواست نرسيد فكر بد نكن! يا چند نفر از دوستانش سيريش شدهاند و گير سه پيچ دادهاند و كلاغه را بردهاند خانهشان ماهواره تماشا كردهاند يا كلاغه رفته سرقرار يا مأمورها ريختهاند به مكاني و كلاغه را گرفتهاند در حالي كه شيرموز ميخورده يا اين كه اگر خيلي نگرانش هستي يه زنگ بزن به موبايلش خب، عزيزم!