تن تن با طعم يلدا!
1-سلام .امروز صبح خواب موندم.اول خواب ديدم روي دكور جديد بيست وسي ليز خوردم.خيلي ضايع بود.بعد يك كم خواب هندوانه وشب يلدا ديدم .خواب ديدم نوك حمله پرسپوليسم .(اين آخري رو از بچگي خواب مي ديدم).
سوار ماشين شدم .ترافيك وحشتناكي بود .انداختم از يك مسير پرت كه به خيال خودم ميونبر بزنم بدتر شد.گير كردم .شيشه رو دادم پايين.بارون مي زد."مي زند باران به شيشه......".سعي مي كنم حرص نخورم .
به فكر حرف علي مي افتم .رفيقم مي گفت يه مجله اينترنتي راه بندازيم....نظر u چيه ؟
2-يكي از اين مجله ها يه ويژه نامه زده بود درباره كارتون هاي روزگار ما.ديشب نشستم تا اخرشو خوندم...."اي دريغ از عمر رفته ...."سندباد.تن تن .رابين هود.ليليپيت.رامكال.سرندپي تي .بارباپاپا عوض شد وروزگار ما هم .....
3-امكان نداره كسي اينجا بنويسه ومن نخونم .با همه وجودم هم ميخونم.از اين به بعد هم زودزود مينويسم.نگفتي نظرت درباره يه مجله اينترنتي چيه...كه تو هم حرفهاتو بنويسي....