« October 2006 | صفحه اصلی | February 2007 »

December 2006 آرشیو

December 18, 2006

تن تن با طعم يلدا!

1-سلام .امروز صبح خواب موندم.اول خواب ديدم روي دكور جديد بيست وسي ليز خوردم.خيلي ضايع بود.بعد يك كم خواب هندوانه وشب يلدا ديدم .خواب ديدم نوك حمله پرسپوليسم .(اين آخري رو از بچگي خواب مي ديدم).
سوار ماشين شدم .ترافيك وحشتناكي بود .انداختم از يك مسير پرت كه به خيال خودم ميونبر بزنم بدتر شد.گير كردم .شيشه رو دادم پايين.بارون مي زد."مي زند باران به شيشه......".سعي مي كنم حرص نخورم .
به فكر حرف علي مي افتم .رفيقم مي گفت يه مجله اينترنتي راه بندازيم....نظر u چيه ؟
2-يكي از اين مجله ها يه وي‍ژه نامه زده بود درباره كارتون هاي روزگار ما.ديشب نشستم تا اخرشو خوندم...."اي دريغ از عمر رفته ...."سندباد.تن تن .رابين هود.ليليپيت.رامكال.سرندپي تي .بارباپاپا عوض شد وروزگار ما هم .....
3-امكان نداره كسي اينجا بنويسه ومن نخونم .با همه وجودم هم ميخونم.از اين به بعد هم زودزود مينويسم.نگفتي نظرت درباره يه مجله اينترنتي چيه...كه تو هم حرفهاتو بنويسي....

December 28, 2006

بچه های بندر...

بالاخره بعد از مدتها یک سفر کاری رفتم که بجز دویدن واسترس و بالا وپایین رفتن فشار خون چیزهای دیگری هم داشت.
کنار ساحل قدم زدم.بازار رفتم.باران هم امد.بندری ها از سرد شدن هوا واینکه اسمان داشت جای خودش را خیس می کرد متعجب بودند.وای که این بچه های جنوب چقدر خالص و ساده وصادق ودوست داشتنی هستند.
من رفتم بندر عباس. برای تدریس.کلاس پر بود از گوینده وخبرنگار شهرستانی .دوستان تازه ای پیدا کردم.خیلی چیزهای جدید یاد گرفتم.نتیجه نظرسنجی وارزیابی کلاس را هم یواشکی دیدم.شکرخدا بچه ها از کلاس فوق العاده راضی بودند.خیلی دوست دارم وقت داشتم وفوق لیسانس می گرفتم.الان دیگر لیسانس یک چیزی مثل سیکل شده که دست همه هست.
رفیق روزهای روزنامه نگاری من شده بود رییس اداره فرهنگ و ارشاد هرمزگان.
دو ساعت قبل از پروازم قرار ما بود برای خداحافظی.وقتی رسیدم باورم نمی شد.یک سالن همایش نسبتا بزرگ پر از بندری ها...من هل شده بودم.بعضی ها با خانواده امده بودند.خجالت کشیدم .شرمنده شدم .یک کمی که گذشت یواشکی از پلاکاردهای خوشامد گویی با موبایلم فیلم گرفتم .ذوق زده شده بودم خب....وقتی داشتم به سوالها جواب می دادم فکر می کردم دست هایم روی بدنم اضافه هستند.آخرسر هم یک لوح تجلیل گرفتم_که شیشه اش داخل بار هواپیما پودر شد-و چند تا صدف خوشگل....با احترام...تقدیم به همسرم.
یا رب!نظر تو برنگردد...

درباره December 2006

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به يادداشت‌هاي يك خبرنگار در December 2006 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی October 2006 می باشد.

آرشیو بعدی February 2007 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.