January 23, 2012

خاطره اي از کريستين امان پور

يکبار يادم هست در نيويورک خواستم در فرصت يک دقيقه اي با لري کينگ مصاحبه کنم.به چشم بر هم زدني نشستم مقابلش و خيلي تند سوالم را پرسيدم.لري کينگ آمدجواب بدهد که خانم کريستين امان پور پريد وسط ماجرا.گفت:"اين کار شما خيلي غير حرفه ايست آقاي نجف زاده!شما بايد اول با دفتر سي ان ان در فلان جا هماهنگ کنيد.امکان ندارد بگذارم مصاحبه کنيد".بعدبلند نچ نچ مي کرد و مي خواست ما را بلند کند.يک خانم ديگري هم که فارسي زبان بود و همکارش با کمال احترام به خانم امان پور هر چه او مي گفت تکرار مي کرد و من محکم به صندلي ام چسبيدم.بعد از لري کينگ خواستند بلند شود و بدون هماهنگي حرفي نزند.پيرمرد تحويل نگرفت.
گفتم ببخشيد ديگر ما حرفه اي نيستيم خانم.همين شکلي هستيم .دوباره سوالم را پرسيدم.لري کينگ اينقدر پيرمرد خوبي بود.قشنگ جواب داد.

ادامه "خاطره اي از کريستين امان پور" »